|
یاسهای کبود
|
رونه سانس هرچه درام هرچه عکس
ترا من دوست دارمت به عکسه حدس
چیزی بگو شبیه ادم باش نوعی عوض بشو
انگار نمیکشد مقیاس به بغضه نحس
بامن بگو به چه طاقت به تا چه بغض
گیرم برای تو اصلا نیامدم
گرگه پلنگه بی هیجان را شکاره چیست
من مجرمم نه خودچه بگویم قضاوتم
رفتن مرا به نرفتن چه مقصدیست...............
.......................... .................................
برعکس عسل تلخ شدی گریه چرا
برآن که به دل بنده تو شد خنده چرا
امروز مرا به خنده ای شاد بکن
امروز چه موکول به آینده چرا
ریشه بزنو جوانه ی عشق بکار
نیکی به همان که از تو دل کنده چرا
تو خودت سیل مدامین تپشی در ضربان
ریزش ابر از این ابر پراکنده چرا
ما درون همه چی منکر عاشق شده ایم
یوسفت چاه زده گرگ دهان بسته چرا
شیشه ها بکر و شبیه اند چه در آینه ایم
همه دنیا به خطا رفته تو و بنده چرا
تو خودت عقل رسی فرق مرا می فهمی
سیب های روی جعبه به چه گندیده چرا
تقدیم به آلیس سبالد وژوزه ساراماگو نویسندگان کتابهای(استخوانهای دوست داشتنی)و(کوری) فقط تنها چیزیکه عیب نویسندگان خارجیست فقر تصویراز لحاظ ادبیه درون نوشته هاست ومن پیشنهاد میکنم بیشتر از تصاویرملموس ادبی استفاده شود واز تخیل مصنوعی داخل افسانه ها ونوشته ها کم شود
دنیا بر فراض یک ماموته تا خورده به خود میپیچد
وشب بادایناسوری که ماه را میخورد سرخ میشود
با مورچه ای که بهار را به دندان فشرده است ومیغلتاند وقتی بازویش به روی دانه ای قطع میشود
پای چوبیه جهان... هوا عصیان را دود میکند
ساعتی شنی تحول یک قرن را به زانو در می آورد
وابلیس پول میگیرد تا پیغمبر بزاید
وقتی کبوتری باعثه غلتیدن خاک است
با پادشاهی که شیشه ی افیون خودرا در خشو خوشه باد از یاد میبرد
و آیاچه کسی می داند که این کاپیتان پیر قبل از مرگ عرشه ی کشتی رادر دندان داشت
......................................................................
رد شن برساحلو وقایقی از چوبو ردی خط خطی
سالها پشت جهانو جذرومدی خط خطی
کوله بار رفتنم از خود به خود بی خود شده
ماه در آئینه واز این تکدی خط خطی
ساده لبخندی بزن وبا خودت بی خود مباش
صدجهان در غار مانده پشت سدی خط خطی
..................................................................
منوتوگيجه يك گر يه ميان مغز تعطيلت
جهان وارونه در ادراكو تو تكه موتورسيكلت
به تو عادت گلايش بودوبي مهري سكوته زجر
وبيش از اين اگر ميشد به هم ميريخت استيلت
من از اين مردگان در استراغ باد ميگفتم
وتو تا خود كشي رفتي به خوبي با تيغه ژ يلت
.......................................................................
وگاه زخم صد سگ شکاری بهتراست از حمله ی یک گرگ
چون گرگها خود خورند وهرچه بکشی بوی خون بیشتری در می آید
شب بخیر
...............................................................
قدم ها مرا نمیدود ..و الا وجب ها قدم گیرند
................................................................
این خصلت طغیانست که ذقو ذوقه باد را خداخداکند
ومرگه فریاد را مورچه ی گرسنه درباغچه ی آزاد میداند
شب بخیر
.....................................................................
چوپانه گرگ برای گرگ به گله نزن
که من برای هرلحظه فریاد دیوار خورده ام
............................................................................
ترا در پنجره ای اریکه ای به زخم پرنده ای جیغ میکشند
گورکنانی که کوچ ماه را به یغما برده اند
.........................................................
و سقف زل زده درتو شبو هوا عالی
صدای هق هقه طوفان تب کهنسالی
چه بوده خواهش چشمم که غرق گریه شدم
به بودن چه نبودی چه حالو احوالی
لجوج وسوسه ایمو به واقعیت دور
کنارهم همه هستیمو هم نمیبینیم
ومنکه نه نه در آنم نه از تو قدری دور
خودالتماس خدائیمو درده تسکینیم
حدود را نشناسدهجوم منطق درد
دوباره ازتو شروع کن به من برس از پرت
برای طعمه ی گرگی که گله رادزدید
هزار شیهه ی چوپان به داد او نرسد
تو استخاره بزن و نامه را بگشا
در اشتیاق رسیدن چه جای تنهائی
هنوز کور حقیقت درون منزنه ها
نمانده چشم طلب را وصال بینائی
ودریغی که درخودم دارم
وتا همیشه ترینم به روح سنگینی
چرا به تو نیستم گمم هواتنگ است
که پشت پرده ی جان را خداست میداند
.....................................................................
کودکم به اتفاق کدام خیابان به کدام مادر میخوابد
کجای این کوچه ها مرا باخود برده اند که گم کنند
ژن هایم را کدام دختر از روی دیوار پرید و دزدیدومرا پدرکسی کرد که من نیست.........
ومن کدام همسر ندیده را بر روی این همه شعر جشن گرفته ام
وقتی ژن هایم از خودم مهم ترند
به این بهانه که من میسوزمو کودکانم جای دیگرمیخندند
و یا بستنی خودشان را از دست یک گالری باز تحویل میگیرند که منتظر اولین شعر کودکم است
دیگر آنقدر باید رویای پدررادرک کنم که کودکی ام را پیش از رفتن به پیاده رو از قرآن رد کنم
من زیستن رابرای نیستن نمیخواستم
...................................................
دنیا را خاک میکنم...............
تودنباله دارنمیشوی مگر آنکه خدارا دنبال داشته باشی
...من طاقتت راندارم از دور
نه برای آنکه درمن گمم.. یا تودر آن نیستم در آن
بلکه من در تو نمیشوم درمن
مرادر کوچه جابذار....
دیگرشاید ...برای همیشه بروم وتو و غروب راگم کنم
بیاخودمان را دراین تراووشان که جا شده اندبه آب بزنیم......
گالتوسه اشک که میشود مرا...چرا که آنچنان مرا بژان به آفتاب نیست درپرانه خوف
بغض من در گردو شکستم پیرشد
دانه میریزم..تا جهان به دام بیافتد
ومن..آنی که بودنم ندانم
ترافیکه پرسه های ترا کسی در بوتینگه مبنای یک بلوار ایست میکند
تاکوه در نبود تو در معصیت یک طغیان بکوبد
مگسها پروانه های شعرند....
به خورشید بگو دیر می آیم
به ماه بگو صبح رابرای دلتنگی ام تعریف کند
من مخالف اینکه میترسم دوستت دارم نیستم
هوا چاشنی درد را سر میکشد
تودر آخرین عبور از رد پایت میگذری
زمین میگردد و در انتها ..تو نیستی
.................................
داد قلم
داد قلمم در اومد...
انقد ازون گفتم که از اینو اون بدت اومدکه درو دیوار این شهر برام لعآب تهی میکنن انقد گفتم نگفتیو گفتم که نگفته هات یادت اومد که نگفتیشون
میدونم اگه دهنمو واکنم ممکنه خدایه پیر زمین ماه رو به عقب بکشه ولای نلبکی های چای در حولوهوشه ساعت چیزی به نیستی دندانه ی عقربه ها فلج بشه ویا لنز دوربینا بترکه... وتوش ممکنه کلی سفید برفی تلف بشه
یا اندازه هاتون تو ذره بینیه ذهنتون نچیکه ... که دنیا یه توریست ولگرد نیست ..یا جهان مثله یه تیسی توگلوی تولوقتون گیر نکنه.. یا از مد نیافتین که دیگه خیلی خجالتیه .... خیلی خجالتیه منه استاده هفت استاد نیمه های شبو بترکونم ..که تو ..توخوابت نت های منو ببینیو فردا بکنیش بدنه ی یه آسمون خراش .......آره منو خواب ببین .....همون تو خواب ببینی
چقدر برای این دورو بر اینورو اونور شدم تا تونستم بفهمم که مورچه ها واقعا وقتی گاز میگیرن میخوان بفهمن اصلا ما آدمیم یانه اصلا میفهمیم تموممون چقده... کسی به کسیمون میرسه... دیگر در خوابم فرشته ها میلرزندودلم هوای بی هوائی که آدم بال میزنه پروازی میشه ...چقد میتونی کشون کشون بیای که شبی قد پسری بشی که تو پارک روی چیزیکه نیست خدارا در آن سوی ندیدن به جلو مینشیند
تآئی نداریمو
گاهی تلف میشیم
باعث منم تنها .............................بسکیکه حیف میشیم
شب بخیر
.........................................................
لابد به خود میگی
رو سادگیش میگه
این روتو گیرو خش
روخندگیش میگه
فرقی نمیکنه ساعت به ساعتش
بیا به خاطرم از گریه دس بکش
یک انفجاره که
میخواسته من بشه... میخواسته تو نشی...چیزی عوض بشه
ماهو تگرگو پوژ
دردی که میکشیم
کوهو به من بزن....ماهه قرینه شیم
با دیکه دیکه دیکه لیمه ریمه
باخواستنت هر لحظه ای دلم تو تنگیمه
بازم بخواه ازم بگو ..........چیزیکه میدونی کمه
چیزیکه میل هردومون....میخواد اونو یه عالمه
...........................
مصممم به اینکه
به پات میام شدیدا
به ضمنه اینکه دورم
دوراز تو بی اکیدا..............
فرشته ها یه لایه از الهه ها خداترن
بخند که زندگی خوشه که عاشقا رها ترن
ما هردو از جنس همیم
از جنس ماهو شیشه
یه اتفاق سادهکه
تومون تلف نمیشه
ببین که مطل چیم
عفونت شب مرگ
خراب زندگی شدی مترسک یه مسلک
تلف نکن وقت منو
تاخیر به این نینداز
قانقار سال گریه ام
ساکتو سامتم باز
تصمیم به این دارم.. کدر......تحکم سایه شم
.................................
دیالوگ شیشه ای
این منم که لای شیناژهای خیابون ترک ترک میشم وقتی تو داری غلظته یک رژو رولبای برجستت گردش میکنی با آخرین گریم وقتی چشمات خنده ی یه نقش عصبیه و تو تلق تلوق پله ها به عقب برمیگرده
تهوع آوره مسواکت فیلم بشه به نوعی قاتل باشی در حالیکه معشوقت منم
یعنی اونیکه تورو از پل عابر پیاده رد میکنه وبه تاکسی میگه حرکت کن وباز میگه نرو این بار چندمه.......سوزن بندازی نخ انداز میشه گالون گالون آب میخوری تا اشکت بیاددرمشکت.......یه خط دیالوگمو میدم آب باطری میخرم که اینهمه راه بریم که آخرش مسمومت کنم که یه دقیقه لابه لای این همه نقش عاشق باشی...
توقف چندمین خیابونه که بنزین سگ مصب منوتورو باهم تموم کرد حالا هی گریه میکنی هی میگم چرا هی میای یعقموکرکره میکنی میدونم آتیشم میزنی هی دادمیزنی لقوه میگیری میگی دوستت دارم خوب لعنتی اگه من دوستت نداشتم که پنچره این خیابون نمیشدم اینهمه خوکدونی وسگ دونی ...یه جفتک چارکوش گاوی مینداختی تا خرت بشم..اصلا نه ما بساطمون با یللی تللی خانم نمیخونه میای یه طوریش میکنی که انگار زنه گاومیش داره آبستن بوده وماخبر نداشتیم
کی میخوای حدودا بگو...
پنجره ی باز اتاقمو گل خشک گرفته لیست دادم همه ی رفیقام کربات بزنن به سازام گفتم همینکه خواستمو بگن به شهر گفتم من تکتم من از اون دیالوگ شیشه ای میترسم بیا انقد نگو چیزیروکه نمیدونی کتمون کردی نگو پاسوزتم که شرف بی طرفی بی شرفیه چقد میخوای داغون شی
هی پوک به اینو اون بزنی آخرش بفهمی بابا تو خودت تمومشی..تمومشی تمومش
میدونی چقد باید بری تو پرده تا برسی به کلمه ای که من تو صدتا اورولوم برولوم برات تاکردم
ببین جای کسیکه نیست از جای کسیکه هست چقد پا برهنگیه روزنه مطلوبه درتو....
دیگه نرو جانزن این رفاقتا سادیسمه ومن کوروکیه تموم عاشقارو اینجا به تموم سازام گفتم
نذار بگن حیفه دیالوگای صادقی که خرج توشد شب بخیر............................
خداحافظترین حافظ
به تنهائیترین تنها
به بارونیترین گریه
به قد صخره تو دریا
تکدی کن به احساسی
که میخوایو نمیتونی
بگو رک باش تداعی کن
تواز من چی نمیدونی
دوتا اشکو دوتا فریاد
دوتا چش که تورو میخواد
دوست دارم تنم آزاد
تاحد هرچه باداباد
.....................................
بذار آروم بگیرمو بت بگم
پنجره دلیل این خطا نشد
هیچکسی موجهه توجهی
مثله تو تو قلب من به جا نشد
وقتی دیدم شده نادیده شدن تو دیده تو
نه منه من منمو .............. نه تو ه تو
واسه دیدن دیگه دیره چی بگم
هر چی بگم یه شکل دیگه میگیره
تو باچشمای خودت ببینو من
چشمیکه نیستو داره زار میزنه
همیشه گفتمو تو گفتنم.... شایدکه نه
گفتمو اما که بت نگفتمو......یه روزی میاد که تو شاید که نه
که من از فاصله هادورمو تو شایدکه نه
منو حس کن که بی حسم
که میخواستیم نتونستم
..................................
تنها به تنهای تو تنهاییم تنها
..................................
این شب بخیر آخرم
باشه رو التهاب شعر
با اینائم آروم میشم
براهمیشه شب بخیر
بکش همینه حقته
حرفمو متوجهی
زدی به سیم آخرو
به همه بی توجهی
اما به چه صورت به که........تاهمینم بسته تکه
دیدیکه این نبودنم ................نفستو بسته تکه
نه نمیخوام ندیدنت.... حسرت این روزام بشه
یا اونکه حسه تو شده....به جای تو درد بکشه
تخته تختم از توکه
خیاله بی خیالیئی
با این همه صدا فقط
یه طبل تو به خالیئی
شکم ندارم به چه شک
دنیا قشنگه خوشگلم
زیبائیهاش زیادنو
من میتونم برنده شم
من از تموم عاشقا
دوسه تا گام بالاترم
میخوام فقط بشینمو
هی باتو لذت ببرم
موظفی به بودنم
تا وقتی میشه مابشیم
ای همدم ستودنی
.....................................
بی اشکو آهو ملتحم
بی تو منم که ملتهب
رابطه علتم شده
اینکه بخوام ببوسمت
محض خدا بگو چرا
چی باعثه جدائیه
میخوای بری به قصد کی
جات اینجا خیلی خالیه
ملتفتی یا باز بگم
ممنوع در تو بی کسی
به قلب نفرینیه من
وارد نمیشه هر کسی
مصلحت منو تو بود
که این منافات دله
همینقدم که پیشتم
اگه دلم محل بده
نزدیکتر آیو نکن زین دورتر دوری از این
تا یار در باغ دلست آخر چه مجبوری به تو
.....................................................
هرکه صاحب دل نشددیگر به جنس یار نیست
تو فرو خور خشم خود شاید محبت ها کنی
.......................................
در کنار شیر غران گرچه جای موش نیست
انتقام موش ها ویرانی صد مزرعست
...............................................
چه رقت بار به طبع سنگین
برا تو هی کفم روشد
هزارتا راهه نارفته
مثه دردی ازم تو شد
در این باید نبایدها
به تنهائیم به عادتها
تورو میخوام ولیکه نه
جلو افتاده پیش از ما
باید چی تازه میکردم براتو این دم آخر
همش میگم که جاش خالی پس اوناشم به اینا در
سکوتت بغض این اشکا
شب مستو دل تقدیر
مگه فرقی برات داره همین اشکای بی تاثیر
.......................................
تنوع کن منو حس کن
بگو که کم توام هستی
بگو غم هاتو واضح کن
بگو مجذوب من هستی
چه جای گریه مونده که
داری هی پشت سر میری
من اینجام تا وقوع شب
چرا ماهو نمیبینی
انقد خواستم نمیخواستم
که حتی بودنت بس بود
از این باریکه ام هستی
همه عشقت مشخص بود
تو که از من به من نزدیک
چرا کنجی به تاریکی
بگو باکی به قصد چی
چرادوری به نزدیکی
........................................
رسیدنو ندیدنو
بذار برا کسیکه نیست
باتو به من نمیشه رفت
باتو منو نمیشه دید
باتو به من رسیدنم
بی تو به من رسیدنه
بی تو چه با من باشی ای
نزدیکه در من گم شده
حسم نکن که بیش ازاین این باعثه عذابمه
انقد کشیدم تو خودم تاتو شدم بیش از همه
همینکه پیدائی که من
پنهون شدم توی خودم
نزدیک نزدیکم به تو
نزدیکتراز تو به خودم
..................................
پقی ترکید گریه هام
آروم نمیشم اینجورا
نگو که طاقتم که نیست
دیگه باقیشم با خدا
با اینکه زخمیتم شدم
با اینکه دورم از منی
با اینکه میدونم توام
دم دمک شکستنی
دیگه چه هاجت به بیان
اینجا برا تو خاتمست
قربون اشکائی که ریخت
فدای تو خداپرست......فدای تو خدا پرست
............................................
چش غره ی ایرادگیر ذهن جولان گیر
با تیله ای که ماه شد در دست یک کودک
یک قهوه جوشو راهرو در انتظار مرگ
با خالکوبی روی پاو سینه و موژک
ایلیا برای اشکهایش سکه میخواهد
نینا پذیرای شب تنهائی بابک
افسانه ها تغییر کرده کوه را نشکن
تنها بمان این روز ها بامن به قدری تک
دیگر به بند عشق بودن سازشه عشق است
یوسف خودش را پیر کرده پشت این عینک
قبل از تو عصر حلقه ی چسبیده ای بودو
حالا تفنگو شیشه و نقاشیو چشمک
..................................................
ابلیس پرست قفله دیوار بکش
با لب به قلم عذابه دیدار بکش
این حیف تو نیست گاه تنها باشی
فندک بزنم دوباره سیگار بکش
.........................................
بهترکه به پای خلق زانو بزنی
در قایق واژگونیت رو بزنی
بایدکه تومرد فیل کشتن باشی
میخواهی اگر به عشق چاقو بزنی
........................................
غنچه و گل ثمر رنج دل این باغ است
باغبان گل نکند خوب گلو برگی دیگر
................................................................
درپی رنج خدا گنج خداست
ورنه راهه ازلو لا یتنا هر دو جداست
...........................................................
با دو تا ضربه ی دل کوه نیاید پایین
عشق باید بکند سینه ی کوه در آن چون
...............................................................
نام ترانه ایست قلب
..................................... .......................... ..............
احبک ما احب یضربو فعاد او اوقفو قلبی
عینی مملو ئون منل البلاء ومایوسن ینظرو الا من لا لهو
..................
ترجمه ی شعر..دوستت دارم اونقدر که باعث زدن ضربه های آخری که میزنه وقلبم ایست میکنه میشه
چشام پراز اشکن ..مایوسن.. ولی بازم نگام به اون نگاهیکه نیست نگاه میکنه
..............................
حتی تکونو عندی لا احلامی
اکفرو لماذا حقیقتو مثلک
..........................
ترجمه شعر.....تاوقتی پیشمی منم در من فکرو خیالی نیست
کجا میشود حقیقتی مثل تورو کتمون کرد
.....................................................................
نام ترانه ایرانمان تقدیم به وطن عزیزم
.................. ......................
تابشگه ژب ژآدگان
روشنگه آزادگان
پرچیده بر عطر شهید
آرش کمان روحه سفید
ایرانمان ایرانمان
ای مه به جان
روشن کران
رو به دست دم ستم کشان چراغ
عاشقه شکسته گو که سوخته
دفع تیرگیهای سخت
روشنایگیها
ایرانمان ایرانمان
کوه الوند برخروش
چرخه زاینده رود
سپیدو سبزوسرخ
خزر به پیش
خلیج فارس...احتضار
ایرانمان ایرانمان
...................................................................
در پی عشقو بهشت چشمه طلب سوخت به عشق
ما که تسلیم خدائیم هر آنچه که نوشت
...........................................................
تقدیم به جانبازان عزیز هفت سال دفاع مقدس
نام ترانه پوکه و زخمو ترکش
......................... ........................... ........................
راهیه جایی هستی که سمتو سوش بهشته
که بالو پر شکستن همیشه رسم عشقه
فرشته بالشو بست برای تو گریه کرد
میخواست که باتو باشه ستاررو زنده کرد
پوکه و ماهو آتیش که رو به شب می بارید
زدی به خط ایثار خدا.. فرشته بارید
میدونم این شباتون شبیه هیچکسی نیست
تا ثبت هردقیقه یاد خداست غمی نیست
قفس قفس فرشته تو آسمونتون بود
تا دست یک علمدار آئینه دارتون بود
میخوام به پات بیافتم دستیکه نیست بگیرم
هزار دفه بمیرم خستگیشو بگیرم
یه قطره ام تو بارون خاروخسم کوچیکم
............................................
تقدیم به تو......
نام ترانه فقط مراقبم باش
........................... ..............................
بیا منو ازم بگیر به قدر احتیاجت
کمی توجهم کن فقط مراقبم باش
بگو که خلوتم شده چند تا سکانس کوچیک
عادت به تو ندارم باشه یه وقت تاریک
خوابم نمیبره بیا تنها تو خلوتم باش
بیاد اونکه رفته تنها مراقبم باش
از این هوا که رفتم توحسرتی که نیستم
یا باتو یا با هیشکی فقط مراقبم باس
وقتیکه گریه ایمو قانع به چند تا بوسه
کنار من بمونو تنها مراقبم باش
نام ترانه میخوام ادامشو ندی
................ ................... ....................
شیشه ی آلوده منم که ترک تورو میکنم
به این شکسته دس نزنمیخوام ادامشو ندی
آروم نشو تو خلوتم ببین که بی تو نیستم
تو حرفه تیک پنجره میخوام ادامشو ندی
یه تیکه تا بغض شبام مونده تواین آژیده کس
نخواستنم یه خواستنه میخوام ادامشو ندی
من باتو ام غریبه ام تاوقتی سمتو سوت نیست
سایم تو چشمات آخره میخوام ادامشو ندی
امید دل شکستگی خاطره های رفته نیست
اگه برات میسره میخوام ادامشو ندی
شتابی نیست اگه بخوای یه لحظه پیش روت میشم
چشات چه بد دو به شکهمیخوام ادامشو ندی
متروک این شب گسم تو خلوت اونکه گریست
اسمت رو قلب من حکهمیخوام ادامشو ندی
......................................................................
ترانه ی قدیمیم
قلب شبو ماهو نفس باگریه تازه میکنم
نگاهه خیسو بی هوس باگریه تازه میکنم
پلکات جهنمی شدن که حتی بارون ندیده
پرنده مرده تو قفس باگریه تازم میکنم
رو بغض خستگی شب رو نیمه باز پنجره
قصه ی باز نوشتمو باگریه تازه میکنم....
...تازه به شکل تازه ای که رنگو بوی سال نیست
پرم برای هیچکس به خنده گریه میکنم
تمام شعر تازه ام سئوال در سئوال شد
به حد آخرین نفس به خنده گریه میکنم
نه با همین یه دست پر نه با همین یه پای سر
فرآنبود هیچکس به گریه خنده میکنم
دوباره طعم تازه وبلوغ هفت آینه
چگونه باورت کنم چگونه درک میکنم
من از ستاره روشنم وشب کلام گریه ها
جهان بعد سومی چگونه درک میکنم
...................................
پاسوزه این درد کمم
وقتی تو با من نیستی
چطور بگم تو خلوتم
حتی مهمم نیستی
من دارم خط به خط میشم
از گیرو دار اونکه نیست
من از این عشقا خسته ام
میرمو اتفاقی نیست
باید که ترکه تو کنم
لعنت به چیزیکه نبود
اصلا به ظاهر ساده نیست
آم از شب تکیده نیست
چقد بگم یه تک نگاه
حقیقت حسه منه
یه وقت اون اشکات نچکن
بذار بگن چه محکمه
....................................................
از آمدن تا آمدت صد آمدن تا آمدن
آنان که صاحب دل شدن برسوی ما خود آمدند
..................................................
چرخش باد به سوزی برود از خاطر
زنده آن رود که خود در پی دریا برود
...................................................
قند شیرین ترا تیشه ی فرهاد به کوست
ورنه آن خانه که تلخست که شیرین نشود
...............................................................
درپی جیغ شفق ناله به طوفانم بود
من دو چشمت به نهان چشم شقایق دیدم
................................................................
ماهی خفته به خون فکر خودو دریا نیست
بلبل لک زده میزد قفسش باز شود
...........................................................
میان ماندنو رفتن شفیره نقش من باشد
تمام عمر در تورم برای لحظه ای پرواز
.........................................................
هر کس که خوش آمد به خوشی خواهد رفت
..........................................................
تیک تاک
احاطه ی وسیعیست خلع مرتجع شده در دامنه ی زنجیری که به زمختی
کهارتی در پرسه های آمیزش می پلاسد چیزیکه گو رآگوآر احساست
منشوری ممسک از نزدیکترین رویداد تا جرقه ای موزون ..
امشبم باز بیدارم
دنیا گوسفند چاقیست که پشمهایش را پیرمردی بادقت وجین میکندو
خدا آن مردگان را با خود میبردامشب دلم برای آن چیز که نفهمیدم میسوزد
آن حسی که نیافتم ودهان باز پنجره ای تباهش کرد ..یادت می آورم اما
دیگر تمرکزی به شدت سیاحت یک انسان در ناخاص بودن مطلق عکس
العملم نیست. خیلی مانده است بدانم چرا ان پیرمرد چاق که من
سلامش میکردم حالانوه اش مراسلام نمیکندچراطبیعت اندوهم
ما سطح این روزهاست شب بخیر
...................................................................
سکوت صفر
میخ تو میشم میخ سکانس آخر فیلمیکه شبها خش میشد
به گامهای یک اژدها روی استخوانهای خورد شده ی یک ابلیس.....
... به بی دقایقی به تلسکوپی که درونش صدتا لنگه کفشه
صدتا لنگر گاه که هیچ بادبونی به سمتش کشیده نمیشه
قایق شکسترو رو آب کی میتونه تکون بده جز باد
مگه مزاحمت ابرها برای آسمون میتونه باعث کوچ لک لک ها نشه یا
میشه با کسیکه تا دیروز نمیدیدیش یه دفعه از ترکش براش تاسف بخوری
یا میخکوب سا عتهائی بشی که مایوست میکنند به خدا اینجوری نیست
گاهی وقتا یه نیمکت کوچیک با چندتا کاغذ مچاله قدر خوابیدن روبه اقیانوس
عالیه یا گفتن یه چیزیکه یه طوری دیگست به کسیکه چیزی نمیفهمه ولی
بازم سرشو تکون میده تا باتو همراهی کنه تا نفهمی اونم واسه خودش
از خودش در اومده تازه تنهائی مالک نا شنا خته هاست که در اونه وما هیتش
شاید بروز این تا زگی ها باشه که بازم باز بازش خدا وسیله سازه ..
جیکو پوک آدم چیه میفهمه کجا اومده یانه به هر حال از اینکه صبح ها
رو یه کسی داد میزنه که شبا شاید منکر روزه .........ومیخواهم بدانم
نا آگاهیها از کجای فهم می آید وقتی تضادی برای نشان دادن ادراک
آدم نیست تشابه ندانستن از این اندازه ها گرفته میشه واقعا منطقی
هست که بتونه مارو مخزنی کنه برای غالب جدیدی به نام مرگ یا
سرگشتگی ما ادامه داره هرچند که ابدیت ماهیت پیدا میکنه چون
دنیای متمدن تنها به آشوب یک سر فصل دلگرم میشه
مادیت خاک از لایه بودن امساک زیر سئوال است تشابه جنسیت خورشید
در قوس.. ومعلق بودن چیزی که خودش در فضای بی فضائیست.. ستارگان
از فعلیت مضموم می آیند به بودنی که محدود شده به نبودن شئ لا محیط ..........
شب بخیر
.....................................................................
گره ی بین منو تو
وامیشه بین منو تو
این منو منی که نیستم
...........................................................................
ژیژاک
الان چند وقتی هست تیک میزنم تادنیات تکون بخوره
سگ ولگرد میخونم تا ولگردیه این شبا یادم بره دقدقه هامو
پر میکنم که دیگه دقیقه ای نمونه توخواب راه می افتم که تو
بیداری نرم با کسی در گیر شم سکوت میکنم چون پراز حذف گذشته هام
وباکسی هستم چون کسی به کسی نیست به چهره ی خواب فکر میکنم
تاروز نبودت را به اریب بکشم به لنز های سبز وچشمهائی که داره یه
چیزایی رو رخنه میکنه به اون اتاقی که میری توش پرده هائی که
میخواستی نباشن به جای خالی که تو نیستیو من پرش کردم
چقدر دستامو باز کنم تا اندازه اون چیزی بشی که بایدچرا نمیخوای
بفهمی که تن حسرت کشیده ی من برای جهنم تو شلاق خورده
زیر تحقیر خوردشده یادش رفته چرا برای بوسه ی آخر تحقیق نکرد
بهش نگفتن تو میتونی آئینه باشی واون توی تو خودشو ببینه تور خدا
برای اونائیکه نبخشیدم برا خودت خجالتم بده برای اینکه میپرستمت
پرستشم کن برای موهائی که دستمو بهش نگرفتم برای قبری که
نکندم که کفنی داشته باشه برا عروسکات که الان مادر شدن برای
مادرت که الان بیام میگه نیسته چون اصلا من تورونمیشناسم چقدر
بده زودتر از اونیکه کنا ر بکشی کنارت بزنن آخه طفلکا بزرگ شدن آخه
توپ شون تو حیات یکی افتاده که خودش صدتا حیاته مادرشون اونارو
جائی برده که مادرشونم تا حالا نرفته میفهمی امشب چقد فهمیدم
چقد ندونم هارو دونستم چقددلم میخواد خودمو رستوران ببرم خودمو
باخودم تنها کنم تا دلت بسوزه چقد دلم میخواد بستنی گاز بزنم یا نه
تومنو گاز بزنی وتو برام تعریف کنی بعد برای رفتن به یه پارک دیگه
پارکی برامون نمونه دیگه ماشینی نیست که رانندش اتفاقی رد بشه
تو برای صحنه هایی که میری دیگه طاقت نمی یاری ومن برای یه گریه
لک میزنم تا تو عشقت مثه کاکائو ئات آب نشه بریزه نوچ بزنه
شب بخیر
............................................................
گفتی نمانده رو
بدرود
تافصلی اگر هوای شما کنم
............................................................
خالی از توام انگار
........................................................
ماهردو شکلاتیم
هرقدرتوشیرینتر
من فرهادتر
........................................................
روزنامه تا میکنم
جهان تا میخورد
نگاه میکنم
زمان چشم میبندد
ترانمی یابم
ورق ها سرگذشت مرگ میشوند
پس آنکه مرا دنیا نخواست کجا در دنیاست
....................................................................
دود میکنم
سیل میشود
میایستم فریاد ماه را پر میکند
برمیگردم برگردان من در آینه تصویرتوست
باری نشاید زندگی کرد این نگاه را
تا پرندگان نک میزنند به برگشت بر نگرد
پایان هرآدمی را به پایان نیست
...............................................................
سنکوب
میدونم کسی نیست تو نخت بره باهات خلوت کنه فکرش بشه تو
مزخرف نگه حالا مگه فایده ایم داره واسه چشای رنگیت دقیق بشم
که تو دیالوگ بگی تازه اگه من باشم بعدشم سرمو بندازم پایین
بگم چه اصراریه تو که مث خودتو نمیتونی از این همه قریحه سیم بکشی
بابا لامصب دیگه دیره دیگه خوشگلیو رونون میمالن میدن سگ میخوره
میخوای بگم چقد دستاتو لاک زدم چقد فنر تو صورتت کشیدم تابشی
کسیکه بنا نداشت کلیدشو تو قفلی بزنه که باز میشه
بیا جابه جاشو معرکه نیست این همه سازام خاک بخوره
اماتو جدیش نگیری چون معلقی گریم شدی جلفی تاپی
بذار همه مترسکا ذاغ سیامونو چوب بزنن
هر چقدرم که انگشت بذاری روش من روی تو انگشت نمیذارم
چشماتو ردوبد نکن این کف دستمه.............دو .... شب بخیر
زمین سرگرم تردستی
جهان پیچیده در هستی
من از دیباچه ها گنگم
تو هم با مرگ همدستی
صدا خشم و خودت عاصی
نه قانونی نه احساسی
نه راهی که بره تا ماه
نه یک سکه نه یک شانسی
توام مارو نمیخواستی
فقط از زندگی کاستی
اتاقی سردو دق کرده
جهانی گیجو عق کرده
ودردی که خدا میشد
وماهیکه عرق کرده
و ایفل توله ی گرگی که لای کلک شمشادخیابانها آژانی مرده دفنش کرد
وگرمای اتاقیکه بدون مکث یک بعدیست وبعدش تاس می افتاد
وگزلیک سیاهی برسر پپسی به یک برجک که باپای ثونامی کشتی اورلیت رااز سقف تا میکرد وکف چوبی که روی آن به آلوک زبان برگشت وبعدش تاس می افتاد
کنار یوپ دلتنگی سادیسم بی قرارشب هوای نحس بی میلی تنک از خواهشولبخندومثل هیچ در رفتن چراغ قیچ درگردش
وباعث جعبه ای خالی وکاغذ بودکه شب را لختوبی عصیان به سمت خالص یک پیش درهم بودو گال خودکه خود پاتال دلتنگیست وبعدش تاس می افتاد
....................................................
نمیدانم ترا در تو چگونه یافتن در من..
یک مرد با عینک آستیک مات
مرده ای روی شومینه در سکرات
بنتحوص رفتو آمد آدمهای خاص
موزیک به انعکاس دآپس دآپس دآدآدآپس
لبخند تشنجی تلخ گر یه دار
پیپی داغ و تار یکخانه ی آپارات
من در سکوت یک شب روشن نشسته ام
تو به فکر اصیل زادگی کمی افراط
عصر مدرنیزگیست و اقتباص
جانت به لب میرسداز محملات
مژه هات تصو یر آنچیز که نیست
چشمات در پیله ای از کائنات
شایدهنوز آسمان را نمیفهمی
دیوانه بازی ارزانیت فدات
......................................................
فردای شیک اسپاسم برعکس اضطراب
دستخط شکسته ای بامن میان قاب
بیرون بزن از لاک خود چقدسکوت
عکاسخانه ای که عکس ندارد بکن خراب
کلی میان این همه آدم دلم گرفت
حرفی نمانده وتوام توی تختخواب
باهم تصادفی دریک تصادفیم
اصرارمیکنی که کفت ندیده آفتاب
پیاده شوبامن قدم بزن.
....................................................
ازچشم تو تاچشم من یک چشم کافیست
تقدیم به رنگشتابی مثل تو
مهم نیست عاقبت چی میشه دنیا
مهم تنها توئی منهای در یا
الان از اینکه میخوامت نمیگم
از این تنهائی ساکت نمیگم
مهم نی هر چی باشه ما یه دستیم
همو میخوایم همینطوری میخواستیم
مهم نی خندمون باگر یه باشه
مهم نی که کسی پی برده باشه
مهم نی هر کسی باخنده گریه
یه روزی پا دلت پس خورده باشه.........
..................مهم نی حق با آدمه
..................مهم نی حق به من ندی
..................مهم نی اشتباه شده
..................مهم خدا رو خواستنه
.................مهم نی من حروم میشم
................... مهم نی تو مسافری
....................مهم نی هیشکی باتو نیست
...................مهم اگرچه باوره
مهم نیست البته حقم بده که آدم گاهی به نوعی ساده باشه
................................................................
دوتا همشکل دیوونه دوتا شاه
دوتا قلب یخی تو سینه ی هم
دوتا معشوقه ی بیتابو مبهم
....................................................................
ببین چشمام نمی ایسته
خودتم خوشگلیت بیسته
چه خوبه پس تمومش کن
نمردن نقش آرتیسته
...................................................
بیاو یک شب از من باش
به قدر سوختنو ساختن
به من چشمک بزن بازم
یه ماچ از تو یه ماچ از من
.............................................................
بگو ساکت صدا میشم
بگو عاشق فدا میشم
بگو از درد بی دردی
بگو هستم جدا میشم
.......................................................
دوستت دارم همینو بس
به حدآخرین نفس
هرجامیخوای منو ببر
تا آخر راه ابس
..............................................................
مشکل همینجاست منو تو
اونقدا هم شیک نبودیم
توجشن مهمونی شب
مثل برت پیت نبودیم
ماه سپیدی تو شب
سیاهو تاریک نبودیم
......................................................
درجواب بی جوابی
لالاییئئ نخوندمت
که توروخوابت میکنه
کی ازتومیگذره میره
عمری خرابت میکنه
دنیارو به هم میبافم
تازه میشه یه نقطه چین
انقدنرو تو آسمون
یه کم بیا روی زمین
میگم خدا شیطون میشی
میری تو جلد یک پری
من توی این فکرمو تو
چیکار کنی دل بکنی
آخه با این کشتی نوح
طوفانی برپا نمیشه
آدم بی طاقت یه جا
دل میزنه جدا میشه
منم کنارتم بشین
توقتو بیار پایین
لکنت عشقمو ببین
به جای سین میزنه شین
تاسیس من دور از تو من
تصدیق تو دوراز تو من
دوس داشتنو به چش نیار
که افتزام دور از تو من
وانفسه حسی نو بگو
به من بده یه سمتو سو
اون آدمی که پشت توست
ببین چه دستش شده رو
...........................................
چه عالی بودوبی چشمک
منو تو عاشقیم بی شک
چشات درگیر من بودو
همه دنیا منو تو تک
................................................................
هرچه آدم سخت تر زندگی سرسخت تر
.................................................
عقب نیا پیشم نکش جلو نیا از رفتنم
بذا ر اصا با این قطار برم یه جا جون بکنم
سرسخت نباش آسون بگیرمن از تو ناامیدترم
یا روم روم یا سر به زیر رو اسممو غلط بگیر
اشتباه منو نکن تو دیگه توی اوج بمیر
بگو که تو نمیتونی نامم بهت نمیرسید
گذشتنتو رفتنت اذت نبود خیلی بعید
من اون دوای دردتم که روز به روز کم کم شدم
اونقد به فاصلم زدی که در تو بی اثر شدم
این دیگه تقسیر شب که ماهی جز تو نداره
وقتی تو از جنس منی دیگه منو تو نداره
بذار به ته خط بریم سپردمت به یادگار
من توی خوابم توبرو
آس بودنو یادم نیار
چیزی اگه داری بگو وصله ی ناجوری ولی
این همه اژدهاسوارچقد ولی کوری ولی
من توی شهر خودمم منتظر یه قاصدم
خبر بده بیام بیا.....
نمیخوام بت بگم این رسم دنیاست
همیشه کوچ پس کوچیمو تنهاست
.....................................................
ترانه تقدیم به دوستی به نام.........۱۵۷
همین بسته برای من
که تو به فکر من باشی
نمیخواستم تو بیهوشی
شبیه درد من باشی
ازاین گریه از این لبخند
دلو به عاشقی بربند
تومیدونی نمیتونم
زده قلبم به تو پیوند
نه تقدیری نه از مایی
مثه حسی که گمراهی
منوگم کن تو این خواهش
نشدازمن که کوتاهی
به کی باید بگی باشم
که این باز آرزومیشه
جهان بی تو برای من
چه آسون مو به مو میشه
ورق میشد خیال من
تو این دریای وامونده
خودتم اینو میدونی
خدا کفمونو خونده
جهان بی توبرای من
چه آسون مو به مو میشه
بیاباهم یکی باشیم
که این باز آرزو میشه
..............................................
دشمن حدیده وگردان مشدکست
طوفان به پاشده کوران گر اندک است
آدم شدن چه سخت عاشق شدن چه سهل
یک کهکشان فراغ در کوه میمک است
رددرخت مو بازم به دست توست
از تو اشاره ای ازمن دو چشمک است
یک صحنه ی عجیب در انعکاس نور
قلب جوان من وخون به عینک است
شیرین اگرچه تلخ گفتم نرو به کوه
مجنون شفاگرفت لیلی مبارک است
..............................................................
تقدیم به شهید فرهاد میرزائی
جنگستو بمب جای تنی زدند
الله واکبری به شب آهنی زدند
گردان اراده وراهش شهادتست
بازم بسیجیان حزب العلی زدند
.............................................
ارابه ی سیاهو سران بر زمین زدند
گفتند عاشقندودل به دین زدند
گردان برای همزه وسلمان یرش نبرد
رفتند برای آنکه به آنان کمین زدند
اطراف تپه ها تاری تنیده شد
خونخواهی تو استو میدان مین زدند
پرواز اصطراریو بانگ اناالحقست
نیش گلوله ها ما را زمین زدند
محسن غلاف خنجرش را کشیده بود
آنان به سینه ی محسن کتین زدند
دشمن عبور کرده وامشب ضیافتیست
گویا فرشته ها غم فتح المبین زدند
رکعت گذشتو نمازم نخوانده ایم
ملائکه الله تن نقطه چین زدند
سر لاگفتار را در لامکان کتمان کنید
مستی بی خواهش دیوانه را امکان کنید
ماسوای غیب چندان دورتر از دور نیست
یک گدای بی زبان را بازبان مهمان کنید
درکنار شمعوگل نه صحبت از پروانه است
برف سختی پشت راهست فکر یخبندان کنید
پیش من با طعم تمریحی بیا و بی سلام
از سفر تنها غباری مانده است و رد پام
صاف صافم شیله پیله چرک افکار تونیست
خواستم تا حس کنی باتو همیشه بی ریام
من به فکر یک فرارم توبه فکر انتقام
اسب وحشی کی شود بانعره ی یک شیر رآم
ظرف شامو بازیو سرگرمیو اسپاگتی
گرم یک شوینه وحرم دهان پاکتی
آدمی در حس مردن پاره ای از خاطرات
دکترونرسی میان تخت خوابی ژاکتی
عنکبوت سالها من را دوباره میتند
واتاقم میخورد سقف جهانی ماکتی
من به تو وابسته ام چون عابری در یک مسیر
لعنتی چیزی بگو آخر چرا پس ساکتی
صحبتی از آن نباید هاوباید هابکن
لااقل تنها به این دل خوش کنم که راحتی
پس کی جهانم روی آرامش بگیرد
این درد پس کی میشود کاهش بگیرد
باید تظاهرکرد چیز دیگری گفت
شاید دماغ فیل هم خارش بگیرد
بارفتن طوفان غبار ابر ها رفت
تانورسمت دیگری تابش بگیرد
من در امیدم روی دعوای منو تو
رنگو لاآب صحبتوسازش بگیرد
فرهادراازتیشه ی شیرین نترسون
بگذار دراین صخره ها خوابش بگیرد
خاطرت در خاطرم کم بیشتر ازخاطراتم نیست
من لای سالی مانده ام سالی زکاتی
دیگربه بودن قانعم باچه بساطی
تازه شبیه کودکی هایی که گم شد
در رختخواب اضطرابو بی نشاطی
آماج غم در شیشه هایم چهره انداخت
دردم ولی درمان نشد در بی ثباتی
پاییز آنطوری که باید ساده نگذشت
لیلی به مجنون بوسه ای داده نباتی
چشمات با مهمانی تلخی که دادی
اعصاب خوردودربوداغون قاتی پاتی
درتنگنایی هستمو درقبله ی تو
عمریست میگردم پی راه نجاتی
سهم ترا خوردند سهم هرکسی را
گاهی طلا میسازد از خود بی حیاتی
رگباردر ابری برهنه لاف اندر لاف
و زن باحالتی برجسته بی انصاف
نگاه زائدمردی که خود شاید ترا میخواست
وشیشه خاک آلود و پر از وسواس
ترا میشداگرتاباردیگر میشدم تکرار
چگونه من بگویم دوستت دارم دراین اوصاف
تنم در هیچ میخوابدبه قدر خواب در خاموش
خبر که میرود آنسان به روی قله ای تا قاف
همیشه گریه هایت بوی مرگ سالها میداد
واین ناکامی تلخت برای من نشد شفاف
توبامن بودنت را هم کسی جزمن نمیفهمد
واین را باخدا حل کن بدون من بدون قاف
هزاران سلطه دریک بودن پیغمبری خاک است
وگرنه جا نمیگیرد جهان در چشم بی الطاف
دوباره کوه میریزدبه قطر سنگهای سخت
ستون تاج وتختت را بریزد ذره ای اصراف
چارخانه شدن پنجره راسایه نکن
به خداحافظی آخر من تکیه نکن
گاه در دوری تو پای جهان میلغزد
مرد باشو نشکن گریه نکن
یادبودی نشداز خاک جهان دود کنیم
جاده را مقصد هر آدم بی پایه نکن
توبه عاشق شدن خلق محبت نکنی
کاسه ی خرج خودت مصرف همسایه نکن
دوگام مانده به رفتن وکوچه کوتاه است
به لحظه های محبت دو پنجره راه است
گمان کنم که نگاهم به تو اثر کرده
صدای ترکش قلبم که گاهوبی گاه است
زمان گذشته و الان زمان دلتنگیست
هزار یوسف مصری درون این چاه است
زمین تجسم اشکست پرنده درماهست
عقاب طعمه گرفته وروز جانکاه است
دیگرآن پنجره ی محو تماشات تماشایی نیست
پشت در ماندن دل رسم پذیرایی نیست
حرفهایی دارمو دیگر نمیگویم به تو
زائررفته به هجر تو اروپایی نیست
سخت گیری یادوبیت اشتباه نقص منست
ماده قانون جنون محض اجرایی نیست
توسکوتم میکنی معنی گفتن میدهد
پشت این دروازه ی هرز تو لولایی نیست
خلوتی نیست که در آن به خودم فکر کنم
جز همین کلبه ی متروک دگر جایی نیست
یکی بعدازتوسررامیچکم وارونه در انگشت
من حتی قاتلم را دم دمای مرگ خواهم کشت
خشابی تیرمانده بی فشنگو مرگ بر زانو
وسنگر خواب افتاده وجای ترکشی درمشت
هنوزم حس دلتنگی میان زخمها پیداست
من این را آرزو کردم ورنج سالها بر پشت